خیلی وقتها ما باید یاد بگیریم «1یی را که هست» 1یم، نه اینکه «دنیا را آنچنان که باید باشد» تصور کنیم. برای من قابل درک است که تغییر در دنیا، زمانی حاصل میشود که ما به آنچه هست قانع نشویم و برای آنچه دوست داریم باشد، تلاش کنیم. اما وقتی شکاف میان «هست» و «باید باشد» زیاد شود، دردسرهای زیادی پدیدار خواهد شد...
دنیا همین است که هست.
مثلاً برای عام سرگرمی از جنس فیلم و سریال و ... جذابتر است تا یک بحث علمی و فرهنگی. اصلاً دنیای درست دنیایی است که یک فیلسوف بزرگ ۲۰۰ فالوور داشته باشد (اگر صفحه ای داشته باشد) و فلان سلبریتی ده میلیون فالوور.
اگر عکس این باشد، آن دنیا، یک دنیای واقعیِ انسانی نیست. بلکه یک زندان بزرگ است که انسانها را بر خلاف طبیعتشان به مصرف کردن محتوایی که دوست ندارند و سبک زندگیای که نمیپسندند وادار کردهاند.
یادتان باشد باید کافه ها شلوغتر از کتابخانهها باشد. باید مردم برای دیدن یک هنرپیشه صف بکشند اما از کنار یک تئوریسین بزرگ فیزیک، آرام و بیصدا و بیتوجه بگذرند. حالا چرا اینقدر بر این بایدها تأکید میکنم؟
چون وقتی «دنیا را آنچنان که هست نپذیریم» راه برای خرافه باز میشود. به «قبل از دنیا» یا «بعد از دنیا» چیزی اضافه میکنیم تا «شکاف بین هست و باید باشد» پر شود.
این مسئله از اینستاگرام تا محیط فیزیکی همه جا وجود دارد. ما یک «اینستاگرام ایدهآل» برای خودمان تصور میکنیم که افراد رفتاری متفاوت، فرهنگی و «غیر زرد» در آن داشته باشند. یک «دنیای ایدهآل» تصور میکنیم که در آن همه خوشبخت هستند و حق به حقدار میرسد و منابع به شکلی منصفانه توزیع شده است و …
ایدهی تناسخ از کجا به وجود آمد؟ از اینکه آدمها نتوانستند بپذیرند که در میان انسانها میتواند نابرابریهای فراوان وجود داشته باشد (همانطور که در میان حیوانات وجود دارد).
نتوانستند بپذیرند که فرایند بیولوژیک تولد، میتواند بعضیها را ناقص یا بیمار به دنیا بیاورد. نتوانستند بپذیرند که یک نفر ممکن است در خاورمیانه به دنیا بیاید و فردی دیگر در بستری پویا رشد کند و راحت تر زندگی کند و شاید بالندگی بیشتری نصیبش شود.
پس آمدند چیزی به «قبل از دنیا» افزودند:
لابد ما قبلاً جایی بودهایم و جوری زندگی کردهایم که اکنون مستحق این وضعیت هستیم.
میبینید؟ مسئله حل نشد. فقط یک مسئلهی تازه به مسئلهی قبلی اضافه شد. خرافاتی مثل تناسخ متولد شد.
در این باره میتوان بسیار بیشتر نوشت. چه دربارهی شبکههای اجتماعی نظیر اینستاگرام که با توجه به ویژگیهایش الان کاملاً وضع طبیعی (زرد) دارد و چه دربارهی کل دنیا که همهی این زشتیها و تلخیهایی که به چشم ما میآید، ویژگی غیرقابل انکار آن است و اگر چه تلخ و سخت، اما ناگزیریم آن را بپذیریم.
با توجه به اینکه بحث از حوصلهی مخاطب این رسانه خارج است، از توضیح بیشتر اجتناب میکنم و فقط تأکید میکنم که یک دنیای تخیلی و «دل خوش کن» بر اساس استانداردها یا ایدهآلهای خودمان نسازیم.
چنان دنیایی وجود ندارد. دنیا همین است که هست. سعی کنیم اندکی آن را دوست داشته باشیم و با آن کنار بیاییم و البته به اندازهی توانمان برای بهتر شدنش تلاش کنیم.
برچسب:
نویسنده: لیلا قاسمی