سلام همگی. بعد از حدود ٤ ماه خدمت در نوار مرز, بالاخره با درخواست انتقالیم به 1 موافقت شد و دارم میرم هنگ خودمو معرفی کنم :)
سخت گذشت ولی گذشت. لامصب وقتی هست که تحملش خیلی سخته ولی وقتی میگذره همون سختیا خاطره میشن...
صبح از 1 مرزی تسویه کردم و با یکی دیگه از سربازا که اونم انتقالی به هنگ بود با 'تاکسی مخصوص' اومدیم شهر و قبل اینکه بریم هنگ, اومدیم یه دوری توی شهر بزنیم و چندتا آدم ببینیم خخخ. الآن وضعیت خیلی بغرنجی دارم و محاله بدونی تو چه وضعی دارم پست میذارم اینجا خخخخخ ;)
ایشالا یک هفته ده روز دیگه اقامتم پر میشه و باز ١٥تا میرم مشهد پیش خانواده... کنار مادرم که الهی فداش بشم.....
برچسب:
نویسنده: لیلا قاسمی