میخواهم برایتان از ترسناکترین سریالی بگویم که تاکنون دیدهام؛ سریالی که در ژانر درام تاریخی قرار گرفته است اما من میگویم که ژانر آن، ژانر وحشت است؛ وحشتی که نه در دل حمله زامبیها قرار دارد و نه ماجرای یک روح سرگردان را روایت میکند. ملموس، آرام و البته کشنده ظاهر میشود و همین موضوع باعث شده است قاطعانه بگویم این حقیقیترین ترسی است که تا امروز، یک سریال توانسته است به تصویر بکشد؛ ترسی مستند و عمیق به نام «چرنوبیل».
انفجار دروغ
شاید کمتر کسی گمان میکرد که چرنوبیل به این حد از محبوبیت دست پیدا کند اما کیفیت این سریال به اندازهای بود که این امر باورناپذیر، به واقعیت تبدیل شد. چرنوبیل روایتی از یک فاجعه بزرگ در سال 1986 میلادی، یعنی 33 سال قبل است؛ فاجعهای که متشکل از سلسله دروغهایی است که روی هم تلنبار میشوند و دست آخر یک انفجار، همه چیز را برملا میکند؛ انفجاری که جان بسیاری را گرفت و چهارصد بار قویتر از بمب اتمی هیروشیما بود و تا همین امروز، میلیونها نفر را درگیر خودش کرده است. هنوز هم میتوان رد پای رادیواکتیو را در منطقه اطراف چرنوبیل پیدا کرد و ورود به محدوده 30 کیلومتری این نیروگاه هستهای تا ابد ممنوع است. برای اینکه عمق فاجعه را درک کنید، باید به تماشای چرنوبیل بنشینید.
تلخ، مثل زهر
شخصیتها و جزئیات این سریال، مستند و بر اساس واقعیت هستند. لگاسوف، نقش اول این سریال، دانشمندی هستهای است که مدیریت فاجعه را بر عهده دارد. شرمینا، یک سیاستمدار عالی رتبه است که بیشک بهترین شخصیتپردازی از آن اوست و خومیوک، بر خلاف سایر شخصیتها، یک دانشمند هستهای خیالی از بلاروس است که برای جذابیت بیشتر به سریال اضافه شده است. این سه، کسانیاند که تمامقد برای رسیدن به حقیقت میجنگند. فضای سرد و بیروح سریال به خوبی تلخیهای زندگی در یک نظام کمونیستی را به تصویر میکشد و حتی در لحظاتی که مفاهیمی همچون عشق، احساس مسئولیت و ازخودگذشتگی به نمایش درمیآید، باز هم این تلخی را میتوان حس کرد؛ تمام لحظاتی که مرد و زن و پیر و جوان، فدای دروغهای دنبالهدار سران کشورشان میشوند. لحظاتی که نوجوانان و جوانان از همه جا بیخبر، به ارتش میپیوندند و به چرنوبیل اعزام میشوند و علاوه بر سلامت جسم، روحشان هم آزرده میشود؛ زنان و کودکانی که برای همیشه از محل زندگیشان تبعید میشوند و آدمهایی که روی پل مرگ، به تماشای آتش میایستند و کودکانی که با خاکستر رادیواکتیو، گرم بازی میشوند. در بین تمام این لحظات، رابطه لیودمیلا و واسیلی که یکی از آتشنشانان فداکار حادثه چرنوبیل است، صادقانهتر و دردناکتر است. برویم سراغ شرمینا؛ سیاستمداری که در ابتدای فیلم، سراسر تکبر است و از مخالفان سرسخت لگاسوف اما این فرد، روندی را طی میکند که علاوه بر از دست دادن سلامتیاش، در سکانسهای پایانی برای حمایت از لگاسوف میایستد و در دادگاه فریاد میزند که او باید حرف بزند. فیلم با خودکشی لگاسوف آغاز میشود و باید تا انتها ببینید که چرا این دانشمند هستهای، برای نجات جان بسیاری، مجبور به خودکشی میشود. هرچند سریال را آمریکاییها ساختهاند، جزئیات و حالوهوای عجیبش، دستتان را میگیرد و به نظام کمونیستی شوروی میبرد. سریال، سکانسهای آخرالزمانی بسیاری دارد که واقعی بودنش، شما را به وحشت میاندازد.
غافلگیری بزرگ
چرنوبیل را باید ببینید اما نه برای اینکه در حال حاضر با توجه به نمرات سایت معتبر IMDB بهترین سریال تاریخ است که قطعآ نیست، چون سریالهای زیادی بودند که در ابتدا به این جایگاه دست پیدا کردند و رفته رفته از محبوبیتشان کاسته شد. این امر، یک امر طبیعی است و علتش هم این است که در زمان بیشتر، افراد بیشتری هم این سریال را میبینند و ممکن است نظرشان در تضاد با دیگران باشد. در هر حال چرنوبیل اگر بهترین سریال تاریخ نباشد، قطعآ یکی از بهترینهاست و نباید تماشایش را از دست بدهید. روزی که شبکه HBO اعلام کرد میخواهد سریالی درباره چرنوبیل بسازد، همه منتظر یک سریال خیالی بودند و زمانی که منتشر شد، همه چیز عوض شد. شباهت عجیب بازیگران به شخصیتهای اصلی، رعایت جزئیات بسیار کوچک مانند یونیفرم بچهها در مدرسه و طراحی داخلی آپارتمانها، فیلمبرداری در نیروگاه ازکارافتادهای در کشور لیتوانی که به خاطر شباهت بسیار و استفاده از رآکتور هستهای RBMK آن را خواهرخوانده چرنوبیل میدانستند و هزار و یک عامل دیگر، باعث شد منتقدان و تماشاگرانش را غافلگیر کند. تماشای این سریال هرچند ملالآور است، نباید آن را از دست داد؛ چرا که بخش مهمی از تاریخ معاصر جهان را به تصویر کشیده است.
ویژهنامه مترو مشهد، 21 خرداد 1398
برچسب:
نویسنده: لیلا قاسمی